خوش آمدید من مهدی کریمی هستم. امیدوارم لحظات خوبی رو در اینجا سپری کنید

آمار مطالب

کل مطالب : 350
کل نظرات : 32

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 9

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 108
باردید دیروز : 119
بازدید هفته : 781
بازدید ماه : 1649
بازدید سال : 3354
بازدید کلی : 3354
حکایتی شیرین

جوانی با چاقو وارد مسجد شد وگفت بین شما کسی مسلمان هست؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و ...

بقیه در ادامه مطلب

 


جوانی با چاقو وارد مسجد شد وگفت بین شما کسی مسلمان هست؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد!

بالاخره پیر مردی با ریش سفید از جا بر خواست و گفت:آری!

جوان به پیر مرد نگاهی کرد و گفت بامن بیا.

پیرمرد بدنبال جوان راه افتاد وبا هم چند قدمی از مسجد دور شدند. جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند.

پس از مدتی پیر مرد خسته شد وبه جوان گفت بار دیگر که به مسجد باز گردد و شخص دیگری را با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد باز گشت و باز پرسید آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیر مرد را به قتل رسانده نگاهشان را به پیشنماز دو ختند.

پیش نماز رو به جمعیت کرد وگفت چرا نگاه می کنید به عیسی مسیح قسم کسی با چند رکعت نماز خواندن که مسلمان نمی شود

 زود قضاوت نکنیم

تعداد بازدید از این مطلب: 1163
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید